سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
213
تاريخ ايران ( فارسى )
آشنائى او را خريده و از اسارت نجات داده است . بنابر روايتى ميگويند سعدى پانزده بار به زيارت مكه رفته و همين خود با ملاحظهء دورى راه و وسائل مسافرت آن روز بهترين نمونهء عزم و همت سعدى در انجام مسافرت است . او مصر و حبشه و آسياى صغير را نيز ديده است . اينمرد چون بسن كمال رسيده مسافرتهاى خود را موقوف كرده بشير از وطن مالوف بازگشته و در آنجا بوستان و گلستان را نوشته است . گلستان از كتابهائى است كه هرمبتدى زبان فارسى آن را ميخواند ، اگرچه خود فصاحت و بلاغت سعدى فهم معانى اين كتاب را دشوار ساخته است . ولى با اين حال بعد از قرآن اين كتاب در ايران بيش از هرمجموعهاى خواننده دارد . سعدى در صفحات گلستان حوادث مسافرتها و زندگانى خود را در نزد ما مجسم ميسازد و هرلحظه خواننده را از زيركى و زبردستى سعدى خنده ميگيرد . كتاب گلستان به خوبى نشان ميدهد كه مشى و سياق اخلاق عمومى مشرق زمين چگونه با مغرب تفاوت دارد . مثلا در حكايت اول كتاب ، سعدى نتيجه ميگيرد « دروغ مصلحتآميز به از راست فتنهانگيز است » و در حكايت سربازى كه جيره نگرفته و حقوقش عقب افتاده از جبههء جنگ فرار مىكند سعدى او را معذور ميدارد . نوع و روش فكر عمومى مردم ايران حتى امروز هم در قضاياى اخلاقى از زمان سعدى تاكنون فرق نكرده و هرگاه خوانندهء اروپائى متوجه اين نكته نباشد بطور قطع منظور و مقصود سعدى را درك نخواهد كرد . پروفسور برون ميگويد « نوشتجات سعدى يك آئينهء سراپا نمائى است از خاور و او جنبههاى اخلاقى و زندگانى شرقى را تشريح و همهء شئون آن را از اعلى و ادنى مجسم ساخته و برابر چشم ما گذاشته است » ما از اشعار گلستان اين چند بيت را كه توسط اى . بى . ايست و يك « 1 » ترجمه شده ذيلا نقل ميكنيم : عمر برف است و آفتاب تموز * اندكى مانده خواجه غره هنوز اى تهى دست رفته در بازار * تر سمت پر نياورى دستار هركه مزروع خويش خورد خويد * وقت خرمنش خوشه بايد چيد پند سعدى به گوش جان بشنو * ره چنين است مرد باش و برو
--> ( 1 ) - E . B . Eastwick